Wedding night
PART:THERTEEN
یه لحظه ترس کل وجودم رو گرفت….لکنت گرفته بودم
+ت….تو ما..ماف…مافیا هس…تی؟
_*پوزخند*ترسیدی؟
+خب معلومه ترسیدم!الان انتظار داری واست برقصم؟
_الان لازم نیست برقصی….به موقعش توی عروسیمون میرقصیم.
خنده عصبی ای کردم
+متوجه هستی چی داری میگی؟تو منو دزدیدی!بدون اینکه خودم بدونم!پس این دزدی به حساب میاد
_هی هی لیدی یواش،من چیزی ندزدیدم..فقط چیزی که مال خودم هست رو دارم میبرم پیش خودم….نمیخوام بمونه لای گرگ ها و دست خورده بشه
از حرفش خوشم اومد….روم تسلط داره،نگاهمو دادم به جاده
+خوشم اومد…باشه قبول،میام پیشت..ولی!به شرطی که هرچی گفتم بگی چشم
نگاهشو از جاده گرفت و دستمو گرفت و بوسید
_چشم
یه لحظه ترس کل وجودم رو گرفت….لکنت گرفته بودم
+ت….تو ما..ماف…مافیا هس…تی؟
_*پوزخند*ترسیدی؟
+خب معلومه ترسیدم!الان انتظار داری واست برقصم؟
_الان لازم نیست برقصی….به موقعش توی عروسیمون میرقصیم.
خنده عصبی ای کردم
+متوجه هستی چی داری میگی؟تو منو دزدیدی!بدون اینکه خودم بدونم!پس این دزدی به حساب میاد
_هی هی لیدی یواش،من چیزی ندزدیدم..فقط چیزی که مال خودم هست رو دارم میبرم پیش خودم….نمیخوام بمونه لای گرگ ها و دست خورده بشه
از حرفش خوشم اومد….روم تسلط داره،نگاهمو دادم به جاده
+خوشم اومد…باشه قبول،میام پیشت..ولی!به شرطی که هرچی گفتم بگی چشم
نگاهشو از جاده گرفت و دستمو گرفت و بوسید
_چشم
- ۹.۱k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط